تبليغاتX
بی چتر
جور دیگر نوشتن ...

تو
ساده از عشقت می گویی
و من
سخت به خودکشی فکر میکنم
به روشی هیجان انگیز و تازه
...
..
.

+ نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1386ساعت 8:25  توسط عسل  | 

جای پا

جای پا
عكس میگیرم از جای پایت, به یادگار, هنگام رفتنت

 

+ نوشته شده در  ششم آبان 1386ساعت 21:12  توسط عسل  | 

خیانت

خیانت...
قلبِ غریبه به دست, پشت به من کرده ای... ننگ بر احساس ِ تو

 

+ نوشته شده در  پنجم آبان 1386ساعت 23:17  توسط عسل  | 

نه...

نه...
فقط تماشا میکنم... در انتظار کسی نیستم عاشق!

 

+ نوشته شده در  پنجم آبان 1386ساعت 23:16  توسط عسل  | 

دستمالِ من...
 
دستمال من...
بلکه باد بوی اشکهایم را به تو برساند... و بدانی که...!
 
 
+ نوشته شده در  پنجم آبان 1386ساعت 23:16  توسط عسل  | 

نفس آخر...

نفس آخر...
بی صداترینم و نیمه جان... منجی کجاست؟

 

+ نوشته شده در  پنجم آبان 1386ساعت 23:15  توسط عسل  | 

...

...

منم و پنجره, قطرات باران و خدا... تو را میخواهم چکار؟

+ نوشته شده در  پنجم آبان 1386ساعت 23:14  توسط عسل  | 

...

+ نوشته شده در  یکم مرداد 1386ساعت 16:56  توسط عسل 

چه نفرت انگيزتر است زندگی
هنگامی که احساس هم تکراری می شود

 

هنوز دندونم خوب نشده! دو تا دیگه مونده!
البته سلام
بارها رفتم و اومدم و سعی کردم بنویسم! ولی دیگه با دیدن هر عکسی هیچ حرفی نداشتم بزنم! یعنی... ته کشیده!

یه جور دیگه دوست دارم بنویسم... همونطوری که حس می طلبه!
جای آدرس عوض کردن هم بهتره همینجا بنویسم...

شاید بعد پست هام به روال عادیش برگشتن! (البته این غیر عادی بود)
نمیدونم!

 

* بی حوصله تر از همیشه

 

 

+ نوشته شده در  سی ام تیر 1386ساعت 22:56  توسط عسل  | 


می نشينم روی ساحل,
خيره بر خط ِ افق...
زمزمه ميکنم آرام
آنچه که دل ميگفت:
قايقم ساخته ام...
پشت ِ دريا شهريست,
که نه شهر ِ من و نه خاک ِ من است
نه کسی منتظر ِ ديدن ِ چشمان ِ من است

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1386ساعت 19:53  توسط عسل  |